فرهاد صادقی، متولد خرداد ۱۳۵۹، از سال ۱۳۸۳ وارد صنعت نفت شد و 6 سال ابتدایی را بهصورت پیمانی در بخش پخش فرآوردههای نفتی گذراند. پس از قبولی در آزمون استخدامی شرکت ملی نفت، حدود ۱۲ سال در شرکت نفت فلات قاره، روی سکوی سلمان، بهعنوان مسئول تعمیرات توربین و کمپرسور مشغول بود و از سال ۱۴۰۰ به شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت منطقه خلیجفارس منتقل شد و هماکنون در همین مجموعه فعالیت میکند.
ورزش همواره بخشی از زندگی او بوده، بهویژه در دوران سکونشینی که هر روز حداقل دو تا دو ساعت و نیم ورزش میکرد؛ از پینگپنگ و یوگا تا بدنسازی. اما دوچرخهسواری را از سال ۱۳۹۷ بهصورت نیمهحرفهای آغاز کرد. اوایل در شهر با دوچرخه کوهستان تمرین میکرد و بعد از یک سال، تجهیزات سایکلتوریستی تهیه کرد. نخستین سفر جادهایاش با دوستان به دزفول بود و از آنجا به دریاچه شهیون و شوشتر رفتند.
مسیرهای داخلی بسیاری را تجربه کرده؛ از نوار ساحلی جنوب و بندرعباس تا چابهار، عسلویه تا بندرعباس، سیرجان تا کرمان و همچنین جادههای شمال کشور. سفری هم به خارج از کشور داشت؛ از مرز خوی به سمت وان ترکیه، سپس ترابزون و هوپا، و بعد وارد گرجستان شدند و از باتومی تا تفلیس را رکاب زدند و از آنجا با پرواز برگشتند.
همه سفرها برایش ارزشمند است، اما نخستین سفر به خوزستان و شوشتر جایگاهی ویژه دارد؛ با چالشهای فراوان، از جمله یک روز ۴۰ کیلومتر سربالایی. در آن سفر با مردی حدوداً ۶۵ ساله همراه شد که با دوچرخهای ساده و لباسی غیرحرفهای، آنچنان روحیهای داشت که او را تشویق میکرد: به سربالایی نگاه نکن، فقط برو! و این تجربه، آموزهای عمیق برایش به همراه داشت. از نظر او، طبیعت جنوب، بهویژه ساحل مکسر و گردنه عشاق، فوقالعاده است، اما بهعنوان یک مهندس، عظمت سازههای آبی شوشتر او را شگفتزده کرده است. در تمام سفرها با مردمان مهماننوازی روبهرو شده که در صمیمیت، مردم جنوب و چابهار برایش بینظیر بودند؛ بارها او و همراهانش را به خانه دعوت کردند و نگذاشتند در بیابان تنها بمانند.
سختترین مسیر، سیرجان تا کرمان بود که سربالاییهای فراوان و کمبود زمان، کار را طاقتفرسا کرده بود، هرچند معتقد است همین دشواریها بعدها به خاطراتی شیرین تبدیل میشوند. او برای سفرهای طولانی، آمادگی جسمانی و تمرین استقامتی را اولویت اول میداند و تأکید دارد دوچرخه باید کاملاً سرویس شود، تجهیزات سبک و ضروری برده شوند، غذای حداقل دو تا سه روز همراه باشد، و لباسهای شبرنگ، کلاه ایمنی، عینک، چراغ جلو و عقب و ابزار تعمیرات نیز فراهم شوند. در سفرهای گروهی، وسایل را تقسیم میکنند تا سنگینی بار کم شود. در بحث ایمنی جاده، رعایت فاصله از خودروها را حیاتی میداند و از رانندگان میخواهد حداقل یک و نیم متر از دوچرخهسوار فاصله بگیرند و از بوقزدن ناگهانی خودداری کنند تا تعادل وی بر هم نخورد؛ همچنین استفاده از جلیقه و تجهیزات شبرنگ را الزامی میداند.
صادقی دوچرخهسواری را برای خود معادل ۱۵ جلسه رواندرمانی توصیف میکند؛ هم قدرت بدنی و استقامت را بالا میبرد، هم آرامش روحی فوقالعادهای میدهد. به باور او، وقتی در طبیعت رکاب میزنید، وابسته به چیزی نیستید و حس غرور و استقلال خاصی پیدا میکنید.
برای گسترش فرهنگ دوچرخهسواری، پیشنهاد میدهد بچهها را از گوشی و فضای مجازی دور کنیم و تأکید میکند این ورزش محدودیت سنی و مالی ندارد؛ خودش بازنشستگانی را دیده که پس از ۶۰ سالگی شروع کردهاند و اکنون با اشتیاق سفر میروند و حتی یک دوچرخه ساده کافی است.
در میان خاطرات، تولد امسالش در سفر به سمت شمال، در دل جنگل رقم خورد؛ دوستان کرمانیاش با آوردن یک کیک، جشن غافلگیرانهای برایش گرفتند و آن لحظه را برای همیشه ماندگار کردند. او کل تجربه خود را در یک جمله خلاصه میکند: سفر با دوچرخه، سفر به آرزوهاست و میگوید این ورزش صبر و بردباری میآموزد، انسان را از مادیات جدا میکند و به طبیعت متصل مینماید.
و حرف آخرش برای همکاران این است که به سلامتی خود اهمیت دهند و امروز را به فردا موکول نکنند. او هر هفته حداقل سه روز، هر بار ۴۰ تا ۴۵ کیلومتر رکاب میزند و اگر سه روز ورزش نکند، حالش خوب نیست. از همین رو توصیه میکند برای حال دلشان منتظر کسی نباشند و از همین امروز شروع کنند.